آیا می توانم به این دوست اعتماد کنم(۲)؟

در شماره‎های قبل ۴ پیامد دوستی‎های قبل از ازدواج را بیان کردیم و در این شماره به سه آسیب دیگر اشاره می‎کنیم.

۵- لطمه‎های تحصیلی:

از لحاظ روان‎شناسی، انسان بر چیزی که بیشتر مورد علاقه ی اوست تمرکز بیشتری دارد و هرچه تمرکز بر یک موضوع خاص افزایش یابد ناخودآگاه از میزان تمرکز بر موضوعات دیگر کاسته می‎شود. برای دختر و پسر جوانی که در اوج هیجانات و عواطف هستند، این رابطه چنان لذت‎بخش و شیرین است که تمام فضای ذهنی‎شان را اشغال می‎کند. تا زمانی که با هم و در کنار هم هستند که کاملاً دل به هم داده‎اند. وقتی هم که در کنار هم نیستند، تمام فضای ذهنی‎شان از فکر و خیال دوست پر است. یا رابطه و گفتگوی دیروز را مدام مرور ذهنی می‎کنند یا در اندیشه ی فردا هستند که چگونه ظاهر شوند و چه بر زبان بیاورند. این تمرکز و درگیری ذهنی چنان شدید است که مجالی و علاقه‎ای برای تمرکز بر فعالیت‎های روزمره باقی نمی‎ماند.

دختر و پسری که در دبیرستان یا دانشگاه مشغول به تحصیل هستند، اصلاً نمی‎توانند ذهنشان را بر درس‎هایشان متمرکز کنند و نسبت به تحصیل احساس بی علاقگی شدیدی می‎کنند. یکدفعه به خود می‎آیند و می‎بینند دقایق زیادی است که چشمشان روی یک خط توقف کرده و در خیال معشوق هستند. این عدم دقت و تمرکز قطعاً موجب افت تحصیلی جدی آنان می‎شود. در همان زمانی که این جوان باید در اوج نشاط و جدیت درس بخواند و سرنوشت موفقیت‎‎آمیز خود را رقم بزند، متأسفانه با تدارک رابطه‎ای غلط و نابجا همه چیز را به هم می‎ریزد. بسیار دیده‎ایم که دختر و پسری بسیار باهوش و بااستعداد بوده‎اند و همه‎ی اطرافیان، آینده‎ی تحصیلی فوق‎العاده خوبی را برایشان تصور می‎کردند، مسئولان مدرسه یا دانشکده استعداد و قابلیت‎هایشان را می‎ستودند و خانواده نیز بسیار به موفقیت فرزندشان امید داشتند، ولی متأسفانه در همین زمان بسیار حساس و سرنوشت‎ساز، همه چیز تباه می‎شود. این دختر و پسر می‎توانستند در رشته‎ای بسیار بهتر و مناسب‎تر قبول شوند و چه بسا پیشرفت‎های قابل ملاحظه‎ای بکنند اما…

بیشترین استرس و اضطراب در این شرایط ناشی از مخفی بودن و تلاش به منظور پنهان نگه داشتن ارتباط و نیز عذاب وجدان ناشی از احساس گناه است که این‎ها در مورد دختر و پسری که در دوران عقد هستند وجود ندارد؛ به همین دلیل اگر هم آن‎ها دچار افت تحصیلی شوند هرگز به این میزان نیست. من به شخصه شاهد بودم که پسری  بسیار با استعداد که در یکی از رشته‎های فنی درس می‎خواند، پس از سه سال و اندی تحصیل با دختری دوست شد و این دوستی پس از مدتی دلدادگی، به جدایی انجامید. پسر دو سه بار مشروط شد و نهایت، در حالی که فقط یکی دو ترم تحصیلی تا گرفتن مدرک مهندسی‎اش فاصله داشت از دانشکده اخراج شد و هرگز نتوانست کار را به انجام برساند.

۶-لطمه‎های شغلی:

دوستی‎های قبل از ازدواج دختر و پسر، برای پسرهای جوان یک پیامد جدی دیگر دارد و آن لطمه‎های شغلی است. براساس آنچه در لطمه‎های تحصیلی نیز گفتیم، پسری که به کاری در جایی مشغول است، دل و دماغ کار ندارد. هیجان و التهاب وعده‎های دیدار برای او دیگر حوصله‎ای برای کار کردن نمی‎گذارد. کم کم فعالیت شغلی‎اش نامنظم می‎شود. دیرتر می‎اید، زود جیم می‎شود، به هزار ترفند کار را رها می‎کند تا به قرارش برسد. (دوست دخترش غروب‎های کمتر می‎تواند بیرون بیاید، و لازمه‎ی قرارهای ملاقات صبح و عصر هم ترک محل کار است). ادامه ی این روند نامنظم کار کردن، بی‎دقتی و بی‎حوصلگی و عدم تمایل به کار، کم‎کم می تواند منجر به از دست دادن آن شغل شود. همه‎ی این‎ها در شرایطی است که جوان از ابتدای زندگی مسئولانه‎ی خود، باید برای تدارک یک زندگی موفق و آینده‎ای روشن با تلاش و تمرکز و جدیت فراوان کار کند و کار کند و کار کند. اما شغلی که شاید به سختی به دست آورده بود به راحتی از دست می‎دهد و بعدها حسرتش را می‎خورد.
پسر جوانی می‎گفت: « به واسطه‎ی یکی از آشنایان که به من بسیار لطف و محبت داشت در یک شرکت بازرگانی مشغول به کار شدم. با صداقت و امانت و جدیتی که داشتم خیلی زود رشد کردم و مرا مسئول خرید شرکت کردند؛ موقعیتی که از لحاظ اعتبار و درآمد آرزوی بسیاری از جوانان هم سن و سال من بود. در همان دوران با دختری آشنا شدم. اما این دختر از هیچ جهت به من و خانواده‎ام شبیه نبود؛ نه از لحاظ مالی، فرهنگی، عقیدتی و…

« اما من بی‎توجه به این مسائل رابطه‎ام را روز به روز بیشتر و بیشتر می‎کردم. او هم مرا بسیار دوست داشت. برای حفظ این رابطه بسیار بسیار برایش خرج می‎کردم. کادوهایی می‎خریدم که شاید کمتر پسری برای دوست دخترش بخرد، رابطه‎ی عاطفی ما جدی‎تر و جدی‎تر می‎شد.دیگر دوست داشتم شبانه‎روز پیش او باشم. به بهانه‎ی خرید برای شرکت بیرون می آمدم و یکراست سراغ او می‎رفتم. اگر هم در شرکت بودم مشغول گفتگوی تلفنی(واضح است که با دوست دخترم) بودم. خلاصه اینکه چنان بی‎تاب عشقم بودم که مدام موقعیتم در محل کار بدتر و بدتر می‎شد. مسئولیت خرید شرکت را به کسی دیگر دادند. من هم که دیگر بهانه‎ی بیرون آمدن نداشتم نهایتاً خودم کار را رها کردم. بعدها آن رابطه هم فرجامی نداشت و دوستی ما خاتمه یافت. بگذریم از اینکه این واقعه تا مدت‎ها چه زخم مهلکی به من زد.

«سال‎ها گذشت. من ازدواج کردم و اکنون فرزندانی دارم. شغل چندان مناسبی ندارم. مستأجرم و با زحمت چرخ زندگی‎ام می‎گذرد. الان که راجعه به گذشته فکر می‎کنم می‎بینم اگر فقط دو سه سال آن کارم را با جدیت ادامه می‎دادم و آن رابطه‎ی لعنتی شکل نمی‎گرفت. الان چه روزگار متفاوتی داشتم و چقدر موفق بودم. هر وقت یادم می آید حسرتی عمیق وجودم را فرا می‎گیرد ولی چه فایده که گذشته برنمی‎گردد… »

این اتفاقی است که مشابه آن بر سر بسیاری از پسرهایی که به این رابطه‎ها و دوستی‎های قبل از ازدواج دامن زده‎اند آمده است.

۷- لطمه‎های مالی:

یکی از آثار سوء دوستی‎های قبل از ازداوج خصوصاً برای پسرها لطمه‎های مالی است. پسرها معمولاً در دوران جوانی که به چنین رابطه‎ای دامن می‎زنند سه وضعیت بیشتر ندارند: یا هنوز مشغول تحصیل یا گذراندن خدمت سربازی‎اند یا به دنبال کار می‎گردند ( که اغلب چنین هستند)، یا تازه به کاری مشغول شوند و ابتدای کار هستند و هنوز وضعیت اشتغالشان به گونه‎ای نشده که درآمدی مکفی داشته باشند. تدارک دوستی با جنس مخالف، قطعاً می‎طلبد که پسر هزینه کند.

بالاخره اگر خودروی شخصی هم در کار نباشد، تاکسی و آژانس و رفت و آمد هزینه دارد.( با اتوبوس که نمی‎شود با دوست دختر بیرون رفت!) گاهی کافی شاپ و پیتزا(!) هم حتماً لازم است و دست کم گاهی کادویی هم برای اظهار محبت و عشق لازم است؛ به مناسبت عید، سالروز تولد یا هر مناسبت دیگری. دخترها هم معمولاً دوست دارند پسرها خرج کنند و در چنین شرایطی اصلاً کاری ندارند که توان مالی پسر در چه حدی است. صرفاً از اینکه «خرجشان کنند» احساس خوبی به ایشان دست می‎دهد. پسر هم برای اینکه همین لبخند و رضایت را ببیند و همین « مرسی عزیزم» ها را بشنود دست به هر کاری می‎زند تا آنچه را لازم است بخرد و هزینه کند. ضمن اینکه خود پسر هم برای اینکه ظاهرش از نگاه دختر جذاب و دوست‎داشتنی و « با کلاس» باشد به هزینه کردن مبالغی هنگفت برای تهیه‎ی لباس آن هم از نوع مارک دار و « مُد روز» دست می‎زند و این‎ها همه کمترین مخارجی است که گویی طی یک قرارداد نانوشته، به عهده‎ی پسرهایی است که می‎خواهند با دختری دوست شوند و البته آن را ادامه دهند و پایدار نگه دارند وگرنه می‎توان بسیار بیشتر از این‎ها هزینه کرد و دل دختر را بیشتر به دست آورد! پسرها می‎دانند که برای کمتر هزینه کردن باید صرفاً حواس دختر را پرت کرد و مدام موضوع را عوض کرد وگرنه معمولاً دخترها در بیرون آمدن‎ها، احساس گرسنگی می‎کنند و بسیار تشنه‎اند. مقابل یک فروشگاه کفش و کیف به تماشا می‎ایستند و به شما می‎گویند که چقدر از این کیف‎ها خوش‎شان می‎آید و چقدر عاشق آن کفش‎ها هستند! به شما اعلام می‎کنند که هفته‎ی بعد تولدشان است و پارسال از پسردایی چه کادوی قشنگ و (البته گرانی) گرفته‎اند. البته معمولاً دنبال یک گوشی موبایل خوب هم می‎گردند و شارژ ایرانسل‎شان هم تمام شده!و عجیب آنجاست که پسرها هم معمولاً در هر زمینه‎ آشنا دارند:

-اگر کی‎برد کامپیوترت مشکل داره بده من. رفیقم کارش تعمیر کی‎برده، یه نصفه روز ردیفش می‎کنم. اصلاً حرف پولش رو هم نزن، نه بابا رفیقمه، پول نمی‎گیره… (ولی کدام رفیق؟ کدام تعمیر مجانی؟)و این‎ها همه ناشی از این است که پسرها (مردان) دوست دارند طرف‎شان را تأمین کنند. این حمایت و تأمین احساس خوبی به آنان می‎دهد، حتی اگر لازم باشد به دلیل آن به هزار زحمت بیفتند.دقت کنید که همه‎ی این‎ هزینه‎ها زمانی به پسر تحمیل می‎شود (بخوانید خودش به خودش تحمیل می‎کند) که تازه سر کار رفته یا هنوز شغلی ندارد و خودش متکی به جیب باباست. در این شرایط که پسر باید اندوخته‎های کم و درآمدهای ناچیزش را مدیریت و پس‎انداز کند یا به کار بیاندازد و سرمایه‎ای برای آینده فراهم آورد، تبدیل می‎شود به مصرف کننده که البته مدام هم کم می‎آورد و این یعنی لطمه‎ی مالی که توأم با فشار روانی است و در مورد آن بیشتر صحبت می‎کنیم.البته در مقیاس بسیار کمتر، همین لطمه‎های مالی به دختر هم وارد می‎شود زیرا گاهی مجبور می‎شود جواب کادوهای پسر را بدهد و به کیف و کفش و لباسش هم بیشتر برسد تا همچنان جذاب بماند!